تبليغاتX
فقط برای عزیزترینم

رفت ...

به همین سادگی تموم شد ...

خیلی جالبه

می دونین چی؟

اینکه دو نفر که همدیگرو دوس داشته باشن از هم جدا بشن

جالب نیست؟

منظورم اینه که مجبور بشی از کسی که دوس داری جدا شی

شاید مثه همون که میگه "قشنگیه قسمت ما بود که ما به هم نرسیدیم"

اما همیشه از این حسی که الان داشتم می ترسیدم

احساس پوچی بعد از اون

نه واسه زندگی نه واسه مردن امید ندارم

هیچی برام فرقی نمی کنه

خیلی مسخرس

خلاصه تموم شد

تموم شد تا بفهمم عشق چه واقعی چه غیر واقعی

چه پاک و چه غیر پاک

...

همش دروغه

عشق اول بودن و نبودن هم هیچ فرقی نداره

زندگی خیلی کثیف تر از این حرفاس

امیدوارم حداقل بتونم این غم نامه رو آپ کنم

به همه ی دوستای گلمم سعی می کنم کم کم سر بزنم

.

.

.

+ نوشته شده توسط اسیر زندگی در شنبه سوم آذر 1386 و ساعت 23:55 |

ممنونم از همه

از همه ای که هنوز احساسشون نمرده

انشاال.. از خجالتتون در میام

فعلاْ خواستم بگم تو این شبای احیا دعا یادتون نره

خیلی ها منتظر دعا هستن

شاید یکیش خود من

بازم ممنون

.

.

.

+ نوشته شده توسط اسیر زندگی در دوشنبه نهم مهر 1386 و ساعت 21:32 |

اى كاش بلد بودم مثل خيلى ها اين دلم رو كلاً بى خيال بشم

اذيتم مى كنه

نمى خوام ديگه به حرفاش گوش بدم اما بازم مى بينم دوباره خامش شدم

ديگه نمى خوام

كسى مى دونه چطورى مى تونم اين كارو بكنم؟ كسى كمكم مى كنه

اين آپم خيلى جديه، اين سوال رو واقعاً پرسيدم و واقعاً ازتون انتظار كمك دارم

+ نوشته شده توسط اسیر زندگی در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386 و ساعت 19:16 |

بازم امشب يه شب مثل هرشب

تنها و بى كسم

بازم امشب به ياد او مى خوام بخوابم

به ياد تنها كسى بود و نبود

به ياد تنها كسى كه مى‌تونست باشه و نخواست

اى كاش منم مثل او مى تونستم خيلى راحت خيلى چيزا رو فراموش كنم

بازم امشب يه شب مثل هرشب

ساكت و سردم

+ نوشته شده توسط اسیر زندگی در جمعه نهم شهریور 1386 و ساعت 0:15 |
كى ميگه عشق داستانش درازه؟

كى ميگه عاشق از عشقش لذت ميبره؟

كدوم عشق نديده اى اين حرف ها رو ميزنه؟

اگه چيزى كه من تجربه كردم اسمش عشق بود كه نه طولانى بود و نه ازش لذت بردم

كجا آدم از اينكه بفهمه كسى كه براش همه كسه اونو نمى‌خواد خوشحال ميشه؟

كى از شب و روز گريه و اشك و زارى و التماس خوشش مياد؟

كى از يه رابطه اى كه هيچ وقت اونقدر خودمونى نشد كه حداقل به اميد اون زنده باشه خوشحال ميشه؟

اين همه ادعا دارين كه عاشقين بگين

يا بگين يا ديگه هيچ وقت حرف نزنين كه آى عشقم آى عشقم

تاريخ به خودش نديده عاشق به معشوقش برسه

مى دونم كه تقصير اون نبود

تقصير من بود كه از خودش بيشتر مى خواستمش

آره مى خوام راحت باشه، تقصير من بود

ملت بدونين تقصير من بود كه دوسش داشتم

.

.

.

+ نوشته شده توسط اسیر زندگی در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 و ساعت 0:7 |
سامان جان شرمنده که با شمارت تماس نگرفتم

گفتم اینجا بنویسم تا خودت بیای و بخونی

اگه بازم دیدم که نخوندی (نظر ندادی) حتماْ بهت زنگ می زنم

قالب این وبلاگ رو خودم عوض کردم

هیچ جا هم پیداش نمی کنی

اما حتماْ می تونی یه چیزی شبیه همین پیدا کنی که کم هم نیست

موفق باشی

شرمنده که این پست کمی زیاد خودمونی شد

+ نوشته شده توسط اسیر زندگی در شنبه بیستم مرداد 1386 و ساعت 11:42 |

تا كى بايد به كسى فكر كنم كه هيچ وقت مال من نخواهد شد؟

تا كى بايد من شب و روز فكرم مشغولش باشه و اون اصلاً انگار نه انگار؟

اگه مى دونين بگين؟

+ نوشته شده توسط اسیر زندگی در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 و ساعت 22:7 |


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اسیر زندگی در چهارشنبه سوم مرداد 1386 و ساعت 12:45 |

جهان پير است و بى بنياد
از اين فرهاد کش فرياد
که کرد افسون و نيرنگش
ملول از جان شيرينم

حافظ

+ نوشته شده توسط اسیر زندگی در چهارشنبه سوم مرداد 1386 و ساعت 12:39 |
سلام دوستان

خوبين؟

من كه ...

حالا بگذريم

چندتا چيزو مى خواستم بگم:

اول اينكه حتماً از "فقط براى عزيزترينم" ديدن كنين (با اينجا فرق داره راستى حتماً برام يادگارى هم بذارين)

دوم اينكه تصاويرى رو كه مى ذارم به خاطر اينكه وبلاگ زود بالا بياد كيفيتش رو كم مى كنم اگه با كيفيتش رو خواستين (چه پروام من!) مى تونين از ادامه ى مطلب همون پست دانلودش كنين

و آخر اينكه هركس جمله ى قشنگى داره لطف كنه و به آدرس asirezendegi@gmail.com بفرسته تا اگه تونستم واسه اون جمله يه عكس قشنگ درست كنم (بازم پرويى!)

راستى من خيلى دوست دارم دوستام از اينى هم كه هست بيشتر بشه به همين خاطر هركس مايل بود به هم لينك بشيم خبرم كنه

از همه ى دوستانى هم كه به من لطف دارن ممنونم

شرمنده اگه بعضى وقت ها (خيلى وقت ها!) دير به دير بهشون سر مى زنم

فعلاً

.

.

.

+ نوشته شده توسط اسیر زندگی در چهارشنبه سوم مرداد 1386 و ساعت 11:59 |